ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
573
معجم البلدان ( فارسى )
روضة طنب [ ر ض ت ط ] در « بطن سلىّ » از سرزمين يمامه است . روضة عرينه [ ر ض ت ع ر ن ] در يكى از درههاى مدينه است كه در جاهليت و اسلام چراگاه اسبان بوده و پايينتر از آن « قلهى » مىباشد كه آبى است از آن بنى جذيمه پسر مالك . روضة عرينات [ ر ض ت ع ر ] با عين و راى بىنقطه و ياى دو نقطه و نون و الف و تاى جمع . كوچك نماى « عرنه » كه در جاى خود در حرف عين ياد شده است . مخبّل سعدى چنين مىسرايد : فروض عرينات به كلّ منزل * كوشم الفزارى ما يكلّم سائله « 1 » جزنبل « 2 » گويد : واژه در اينجا عرينيّات مىباشد و جز وى گفتهاند : عرينات است كه در سرزمين بنى سعد قرار دارد . روضة العزاز [ ر ض ت ل ع ] با دو زاى نقطهدار نام سنگزارى در يمن است . شاعرى در حضر موت چنين مىسرايد : و باتت على روض العزاز جيادنا * بألبادها يعلكن صمّ الحدايد « 3 » روضة العقيق [ ر ض ت ل ع ] در سرزمين عقيق است . زبير بن بكّار چنين مىسرايد : عج بنايا أنيس قبل الشّروق * نلتمسها على رياض العقيق بين أترابها الحسان اللّواتى * هنّ برء لكلّ قلب مشوق « 4 » روضة عمايات [ ر ض ت ع ] عمايات جمع عمايه در جاى خود آمده است . راعى چنين مىسرايد : تهوى بهنّ من الكدرىّ ناحية * بالرّوض روض عمايات لها ولد « 5 » روضة عمق [ ر ض ت ع ] در حجاز است . مليح هذلى چنين مىسرايد : جزعت غداة نشّصت الخدور * وجدّ بأهل نائلة البكور تنادوا بالرّحيل فأمكنتهم * فحول الشّول و القطم الهجير تربّعت الرّياض رياض عمق * و حيث تضجّع الهطل الجرور « 6 » روضة العنز [ ر ض ت ل ع ] عنز به معنى بز است . عماره پسر عقيل پسر بلال پسر جرير چنين مىسرايد : الى روضة العنز الّتى سال سيلها * عليها من البلقاء و الأرعن الحمر « 7 » روضة العنك [ ر ض ت ع ] عمر پسر اهتم چنين مىسرايد : قفا نبك من ذكرى حبيب و اطلال * بذى الرّضم فالرّمّانتين فأوعال الى حيث حالّ الميث فى كلّ روضة * من العنك حوّاء المذانب محلال « 8 » [ 855 ] روضة عنيزه [ ر ض ت ع ن ز ] كوچك نماى واژهء پيشين كه در جاى خود ( در حرف عين ) ياد شده است . و اين شعر گواه آن است : خليلىّ انّا يوم روض عنيزة * رأينا الهوى من كلّ جفن و محجر « 9 » روضة عوهق [ ر ض ت ع ه ] ابن هرمه چنين سروده است : طرقت عليه صحبتى و ركابى * اهلا بطيف عليّة المنتاب طرقت و قد خفق العتوم رحالنا * بتنوفة يهماء ذات خراب
--> ( 1 ) . دروازهء عرينات كه خانهها در آن مانند نقاشى بر زمين مانده است و پاسخى به پرسنده نمىدهد . ( 2 ) . ن . ك : چ ع 4 : 238 : 22 ، ابن سلامه بو عبد الله كلبى . ( 3 ) . در « روضة العزاز » اسبهاى ما لگام آهنين را در دهان مىجوند . ( 4 ) . اى أنيس ما را پيش از طلوع آفتاب از اينجا بيرون بر تا او را در رياض عقيق بيابيم كه در ميان زيبا رويانى قرار گرفته كه شفا بخش دل عاشقان است . ( 5 ) . ايشان را از « كدرى » بسوى « روض » و « عمايات » مىبرد . ( 6 ) . شبى كه پردهها دريده شد و روز مردم « نائله » پايان يافت اندوهگين شد . و چون نداى رحيل برآمد به راه افتاد و از « شول » و « قطم الهجير » گذشته در « رياض عمق » به بهار ماند كه باران تند مىباريد . ( 7 ) . به باغچهء روضة العنز رسيد كه از بلقاء و ارعن سرخ سيل آن جا را فرا گرفته بود . ( 8 ) . بايستيد تا در « ذى رضم » و « رمّانتين » در خانههاى ويران بگرييم كه همه زيبايىها تباه شده است . براى بيت اول : ن . ك : چ ع 1 : 406 : 3 و چ ع 2 : 790 : 5 و براى بيت دوم ن . ك : چ ع 3 : 737 : 5 . ( 9 ) . دو دوست من ما در روز « روضة عنيزه » عشق را از هر چشم و ابرو مىديديم .